دعا + عشق

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست
میتوان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت، به پروانه نمی آید عشق

  
نویسنده : حسین حسن زاده ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱
تگ ها :

فقط جهت اطلاع خانمها

سلام

این مطلب هیچ نوشته و شرحی ندارد .

بدون شرحآیا حجاب محدودیت است ؟

 

فقط باید از عکس و مطلب داخل آن لذت ببرید .

  
نویسنده : حسین حسن زاده ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸۸
تگ ها :

از طنز بی عنوان

" با عرض پوزش از بکارگیری مکرر واژه خفه شو "

نقل از طنز بی عنوان

"

بچه اینقدر مکن چرب زبانی، خفه شو!

این همه حرف مزن، لال بمانی، خفه شو!

 

حرف هایی که کند فتنه مکش پیش و مگوش

که مرا هم به سر حرف کشانی خفه شو!

 

گر که یک دزد اسیر است و دوصد دزد آزاد

حکمتی دارد و آن را تو ندانی، خفه شو!


هیچ شک نیست که رازیست به هر کار نهان

چون نداری خبر از راز نهانی، خفه شو!


حرف های تو نسازد به مزاج حضرات

این قَدَر قصه ی بو دار چه خوانی، خفه شو!


گر که صد گرگ در این گله بیفتد به تو چه!

چون که بی بهره ای از کار شبانی، خفه شو!


ترسم آخر به تو صد وصله و بهتان بندند

تا نگفتند چنینی و چنانی، خفه شو!


تو چه داری خبر از آنکه چرا روز به روز

بیشتر می شود این فقر و گرانی، خفه شو!


این قبیح است که چون گرسَنه ماندی دو سه روز

بکنی شکوه ز آغاز جوانی، خفه شو!


گیرم افتادی و مردی، همه کس خواهد مرد!

چون چنین است، چه جای نگرانی، خفه شو!


گفت مردی که در این دوره من آخر چه کنم؟

گفتم از من بشنو: گر بتوانی خفه شو!

"

با تشکر از حاج علی آقا

  
نویسنده : حسین حسن زاده ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۸
تگ ها :

موفقیت ؟ کدوم موفقیت ؟ دوشواری ؟ کدوم دوشواری ؟

سلام

میشه گفت همه موفق شدند به خودشون برسند . می پرسی یعنی چی ؟ شاید نتونم درست توضیح بدم ولی باید بگم وقتی آدم میبینه هر چی تلاش میکنی (‌ تو بعد مادیات )‌ اصلاً به جائی نمی رسی به خودت میگی شاید همین که پس رفت نمیکنم و به عبارتی هنوز در اندازه خودم هستم برای آدم خوشحال کننده باشه .

بعضی ها رو میبینیم که هر چی تلاش کردند و زحمت کشیدند و کار کردند دست آخر به چیزی جز مسائل و نیازهای اولیه خودشون نرسیدن و الان هم به سختی خودشون رو تو همون وضعیت سال ها پیش نگه داشتن و در نهایت خوشحال هستند که هنوز زندگی براشون خیلی سخت تر نشده .

چرا ؟ چرا باید طرف از اینکه هنوز میتونه از عهده مخارجش بر بیاد خوشحاله ؟

من میدونم ! برای اینکه خیلی ها رو دیده و می بینه که تو همینش هم موندن و نمیتونن .

دیگه نمیتونن . شاید سالها تلاش کردند که عقب نیفتند ولی دیگه بریدند و توانشون رو از دست دادند .

خود من خیلی ها رو میشناسم که الان تسلیم این وضعیت شدند و ماندند و فقط نظاره میکنند که در آینده چه خواهد شد . شاید دستی سخاوتمند از آستین دولتی فخیمه برآید و کمک خرجی پرداخت کند .

خب این زمینه برای اجرای طرح هائی که پشتش هزاران زمینه برای سوء مدیریت و چپاول وجود داره لازمه و این شرایط فراهم شده که از ترس قحطی و گرسنگی و صدها مشکلی که بعد از این مشکلات مطرح میشه مردم ما به صدقه ای که قراره بهشون برسه دل خوش کنن .

حالا ظاهراً بحث سر اینه که یکی میخواد این صدقات رو خودش به همه بده و همه رو نمک گیر خودش بکنه عین اینکه داره از جیب خودش میبخشه . یا این که به مردم بگه بابا این پول خودته که مدتها (‌ با اجازه یا بی اجازه ) دست من بوده و الان دارم کم کم بهت پس میدم .

تازه اینم بگم که . . .  نه نگم بهتره

  
نویسنده : حسین حسن زاده ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۸
تگ ها :

سلام از نوع اول

سلام

امروز یه سری سایت بازدید کردم و به چند تا وبلاگ سر زدم . مطالبشونو خوندم .

نمیدونم چرا ولی فکر میکنم خیلی ها مسائل روز رو نمیدونند یا خودشونو زدن به اون راه .

اول که فکر بازی و شیطنت و مطالب وقت تلف کن هستن .

دوم که برای مسائل ساده و روزمره هم کلی زمان میذارن و در موردش بحث میکنن .

سوم مثل اینکه نمیدونن عمر دست خداست شاید ١٠٠ سال دیگه ( انشاء . . . )‌ عمر کنی شاید ١٠٠ ثانیه ( دور از جون )

پس حداقل حواستو جمع کن و از وقتت برای خودت تجربه بساز و برای زندگی آینده ازش استفاده کن . برای خودت اطلاعات جمع کن ( به دوستانت هم منتقل کن ) خلاصه اینکه خودت رو با علم و دانسته ها سنگین کن . چون واقعاً بدردت خواهد خورد .

نهایتاً به فکر خودت هم باش .

  
نویسنده : حسین حسن زاده ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ،۱۳۸۸
تگ ها :